در حال دریافت اطلاعات ...
متن رفرنس
کاربرد: این قید معمولاً با کلمات احتمالی (مانند likely, unusual) و اغلب با کلمات مثبت (مانند successful, recommended) ترکیب میشود. یک استثنای مهم در این الگو highly controversial (بسیار بحثبرانگیز) است.
highly likely / unlikely (بسیار محتمل / بسیار نامحتمل)
Example: It is highly unlikely that this legacy code will compile without errors.
ترجمه: بسیار نامحتمل است که این کد قدیمی (لگاسی) بدون خطا کامپایل شود.
highly unusual (بسیار غیرمعمول)
Example: It is highly unusual for the database to drop connections without throwing an exception.
ترجمه: بسیار غیرمعمول است که دیتابیس بدون پرتاب کردن استثنا، اتصالات را قطع کند.
highly successful (بسیار موفقیتآمیز)
Example: The migration to the new cloud infrastructure was highly successful.
ترجمه: مهاجرت به زیرساخت ابری جدید بسیار موفقیتآمیز بود.
highly competitive (بسیار رقابتی)
Example: The AI software market is highly competitive right now.
ترجمه: بازار نرمافزارهای هوش مصنوعی در حال حاضر بسیار رقابتی است.
highly profitable (بسیار سودآور)
Example: Developing a popular SaaS product can be highly profitable.
ترجمه: توسعه یک محصول محبوب SaaS میتواند بسیار سودآور باشد.
highly effective (بسیار مؤثر)
Example: This caching strategy is highly effective for reducing server load.
ترجمه: این استراتژی کش کردن برای کاهش بار سرور بسیار مؤثر است.
highly controversial (بسیار بحثبرانگیز)
Example: Using global variables in this framework is highly controversial among developers.
ترجمه: استفاده از متغیرهای سراسری در این فریمورک در میان توسعهدهندگان بسیار بحثبرانگیز است.
highly recommended (بهشدت توصیهشده)
Example: I highly recommend using Git for version control in all your projects.
ترجمه: من بهشدت توصیه میکنم در تمام پروژههایتان از گیت برای کنترل نسخه استفاده کنید.
کاربرد: این قیدها با صفات افراطی (Extreme Adjectives) ترکیب میشوند؛ یعنی صفاتی که خودشان معنی کامل و شدیدی دارند و نمیتوانند با “very” بیایند (مانند ridiculous, impossible). این ترکیبات اغلب بار منفی دارند. توجه داشته باشید که Utterly نسبت به Absolutely در نوشتار و گفتار رسمیتر است.
absolutely/utterly ridiculous (کاملاً مضحک)
Example: Deploying untested code to production on a Friday evening is an absolutely ridiculous idea.
ترجمه: دیپلوی کردن کد تستنشده روی سرور پروداکشن در عصر جمعه، یک ایده کاملاً مضحک است.
absolutely/utterly stupid (کاملاً احمقانه)
Example: Hardcoding API keys into the frontend source code is absolutely stupid.
ترجمه: هاردکد کردن کلیدهای API در سورس کد فرانتاند کاملاً احمقانه است.
absolutely/utterly impossible (کاملاً غیرممکن)
Example: Rewriting the entire monolithic app in one week is utterly impossible.
ترجمه: بازنویسی کل اپلیکیشن یکپارچه در یک هفته کاملاً غیرممکن است.
absolutely/utterly wrong (کاملاً اشتباه)
Example: You are absolutely wrong about how this asynchronous function works.
ترجمه: تو در مورد نحوه کار این تابع غیرهمگام کاملاً اشتباه میکنی.
absolutely/utterly alone (کاملاً تنها)
Example: When the server crashed at 3 AM, the on-call developer felt utterly alone.
ترجمه: وقتی سرور ساعت ۳ صبح از کار افتاد، توسعهدهنده آنکال احساس کرد کاملاً تنهاست.
absolutely/utterly appalled (کاملاً وحشتزده / منزجر)
Example: I was absolutely appalled by the amount of technical debt in this repository.
ترجمه: من از میزان بدهی فنی موجود در این ریپازیتوری کاملاً وحشتزده شدم.
absolutely/utterly convinced (کاملاً متقاعد / مطمئن)
Example: I am absolutely convinced that this memory leak is caused by the third-party library.
ترجمه: من کاملاً مطمئنم که این نشت حافظه ناشی از کتابخانه شخص ثالث است.
absolutely/utterly devastated (کاملاً ویرانشده / بهشدت غمگین)
Example: When the production database was accidentally dropped, the junior dev was utterly devastated.
ترجمه: وقتی دیتابیس پروداکشن تصادفاً پاک شد، توسعهدهنده جونیور بهشدت ویران شد.
absolutely/utterly miserable (کاملاً بیچاره / بسیار بدبخت و کلافه)
Example: Debugging legacy spaghetti code for ten hours made him feel utterly miserable.
ترجمه: دیباگ کردن کدهای درهمتنیده قدیمی به مدت ده ساعت باعث شد او احساس کلافگی و بیچارگی مطلق کند.
۱. Bitterly (بهتلخی، بهشدت)
کاربرد: این قید برای نشان دادن حس ناراحتی، پشیمانی یا ناامیدی عمیق استفاده میشود و بیشتر در نوشتار کاربرد دارد.
bitterly disappointing / disappointed (بهشدت ناامیدکننده / ناامید)
Example: The developers were bitterly disappointed when the client canceled the software project.
ترجمه: توسعهدهندگان وقتی کارفرما پروژه نرمافزاری را لغو کرد، بهشدت ناامید شدند.
bitterly resent (بهشدت رنجیدن / کینه به دل گرفتن)
Example: The team bitterly resents having to use an outdated tech stack.
ترجمه: تیم از اینکه مجبور است از یک استک تکنولوژی منسوخشده استفاده کند، بهشدت میرنجد.
bitterly criticise (بهشدت انتقاد کردن)
Example: The new API design was bitterly criticised by the open-source community.
ترجمه: طراحی جدید API بهشدت مورد انتقاد جامعه متنباز قرار گرفت.
bitterly regret (بهشدت پشیمان بودن)
Example: You will bitterly regret not writing unit tests for this core module.
ترجمه: تو از ننوشتن تست واحد برای این ماژول هسته بهشدت پشیمان خواهی شد.
bitterly complain (بهشدت شکایت کردن)
Example: The users bitterly complained about the slow loading times of the web app.
ترجمه: کاربران بهشدت از زمان طولانی بارگذاری وباپلیکیشن شکایت کردند.
bitterly cry / weep (بهتلخی گریه کردن)
Example: The programmer almost wept bitterly after losing a day’s worth of unsaved code.
ترجمه: برنامهنویس پس از از دست دادن کدهای ذخیرهنشده یک روز کاری، تقریباً بهتلخی گریه کرد.
۲. Deeply (عمیقاً)
کاربرد: این قید عمدتاً با کلماتی که احساسات قوی را بیان میکنند (مانند ashamed, concerned, shocked, committed) ترکیب میشود و استفاده از آن بیشتر در متون نوشتاری رایج است.
deeply ashamed (عمیقاً شرمسار)
Example: The engineer was deeply ashamed of pushing a critical bug to production.
ترجمه: مهندس از پوش کردن یک باگ بحرانی روی پروداکشن عمیقاً شرمسار بود.
deeply concerned (عمیقاً نگران)
Example: We are deeply concerned about the security vulnerabilities in this NPM package.
ترجمه: ما عمیقاً نگران آسیبپذیریهای امنیتی در این پکیج NPM هستیم.
deeply shocked (عمیقاً شوکه)
Example: The tech community was deeply shocked by the sudden shutdown of the popular service.
ترجمه: جامعه تکنولوژی از تعطیلی ناگهانی آن سرویس محبوب عمیقاً شوکه شد.
deeply committed (عمیقاً متعهد)
Example: Our engineering team is deeply committed to maintaining backward compatibility.
ترجمه: تیم مهندسی ما عمیقاً به حفظ سازگاری با نسخههای قبلی متعهد است.
deeply moved / affected (عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته / متأثر)
Example: The attendees were deeply moved by the keynote speech about open-source collaboration.
ترجمه: شرکتکنندگان عمیقاً تحت تأثیر سخنرانی اصلی در مورد همکاری متنباز قرار گرفتند.
deeply hurt (of feelings) (عمیقاً صدمهدیده / دلشکسته)
Example: The developer was deeply hurt when his pull request was aggressively mocked in the code review.
ترجمه: توسعهدهنده وقتی در بررسی کد، ریکوئست او به شدت مسخره شد، عمیقاً دلشکسته شد.
deeply regret (عمیقاً تأسف خوردن/پشیمان بودن)
Example: We deeply regret the data breach that exposed user emails.
ترجمه: ما از نشت دادهای که باعث فاش شدن ایمیل کاربران شد عمیقاً متأسفیم.
deeply care (عمیقاً اهمیت دادن)
Example: As developers, we deeply care about user privacy and data security.
ترجمه: به عنوان توسعهدهنده، ما عمیقاً به حریم خصوصی کاربر و امنیت دادهها اهمیت میدهیم.
deeply religious (عمیقاً مذهبی / بهشدت متعصب)
Example: He is deeply religious about using Vim instead of modern IDEs.
ترجمه: او در مورد استفاده از Vim به جای IDEهای مدرن بهشدت متعصب است.
deeply unhappy (عمیقاً ناراحت/ناخشنود)
Example: She has been deeply unhappy with the slow performance of the new build system.
ترجمه: او از عملکرد کند سیستم بیلد جدید عمیقاً ناخشنود بوده است.
۳. Ridiculously (بهطرز مسخرهای / بیش از حد)
کاربرد: از این قید برای نشان دادن چیزی که افراطی، غیرمنطقی یا غیرقابلباور است استفاده میشود.
ridiculously cheap / expensive (بهطرز مسخرهای ارزان / گران)
Example: The enterprise license for this monitoring tool is ridiculously expensive.
ترجمه: لایسنس سازمانی این ابزار مانیتورینگ بهطرز مسخرهای گران است.
ridiculously easy (بهطرز مسخرهای آسان)
Example: Thanks to this modern framework, building responsive UIs has become ridiculously easy.
ترجمه: به لطف این فریمورک مدرن، ساخت رابطهای کاربری ریسپانسیو بهطرز مسخرهای آسان شده است.
ridiculously low / high (بهطرز مسخرهای پایین / بالا)
Example: The server’s CPU usage has been ridiculously high since the last deployment.
ترجمه: مصرف CPU سرور از زمان آخرین دیپلوی بهطرز مسخرهای بالا بوده است.
ridiculously long / short (بهطرز مسخرهای طولانی / کوتاه)
Example: Compiling this huge C++ project takes a ridiculously long time.
ترجمه: کامپایل کردن این پروژه عظیم C++ زمان بهطرز مسخرهای طولانی میبرد.
ridiculously small / large (بهطرز مسخرهای کوچک / بزرگ)
Example: The memory footprint of this microservice is ridiculously small.
ترجمه: ردپای حافظه این میکروسرویس بهطرز مسخرهای کوچک است.
ridiculously early (بهطرز مسخرهای زود)
Example: The scheduled maintenance window starts at a ridiculously early hour.
ترجمه: پنجره زمانبندیشده برای نگهداری سرور در ساعت بهطرز مسخرهای زود شروع میشود.
۴. Strongly (قویاً، بهشدت)
کاربرد: این قید عمدتاً با افعال (verbs) ترکیب میشود (مانند oppose, believe, recommend) تا شدت یک عمل یا عقیده را بیان کند.
strongly oppose (قویاً مخالفت کردن)
Example: The senior engineers strongly oppose merging this untested branch into main.
ترجمه: مهندسین ارشد قویاً با ادغام کردن این برنچ تستنشده در برنچ اصلی مخالفند.
strongly influence (بهشدت تحت تأثیر قرار دادن)
Example: The choice of programming language will strongly influence the application’s architecture.
ترجمه: انتخاب زبان برنامهنویسی بهشدت بر معماری اپلیکیشن تأثیر میگذارد.
strongly believe (قویاً باور داشتن)
Example: I strongly believe that clean code is more important than clever code.
ترجمه: من قویاً باور دارم که کد تمیز از کد هوشمندانه مهمتر است.
strongly deny (قویاً انکار کردن)
Example: The cloud provider strongly denied that the downtime was caused by a cyber attack.
ترجمه: ارائهدهنده خدمات ابری قویاً انکار کرد که قطعی سرور ناشی از حمله سایبری بوده است.
strongly recommend (قویاً توصیه کردن)
Example: We strongly recommend writing unit tests for every new feature you add.
ترجمه: ما قویاً توصیه میکنیم برای هر ویژگی جدیدی که اضافه میکنید، تست واحد بنویسید.
strongly support (قویاً حمایت/پشتیبانی کردن)
Example: This new browser engine strongly supports the latest WebGL standards.
ترجمه: این موتور جستجوگر جدید قویاً از جدیدترین استانداردهای WebGL پشتیبانی میکند.
strongly condemn (قویاً محکوم کردن)
Example: The cybersecurity community strongly condemns the use of deprecated encryption algorithms.
ترجمه: جامعه امنیت سایبری استفاده از الگوریتمهای رمزنگاری منسوخشده را قویاً محکوم میکند.
strongly suggest (قویاً پیشنهاد دادن)
Example: I strongly suggest you back up your database before running this migration script.
ترجمه: من قویاً پیشنهاد میکنم قبل از اجرای این اسکریپت مایگریشن، از دیتابیس خود بکآپ بگیرید.
strongly feel (عمیقاً / قویاً احساس کردن - عقیده داشتن)
Example: I strongly feel that we should adopt a microservices architecture for this project.
ترجمه: من قویاً عقیده دارم که باید برای این پروژه معماری میکروسرویس را اتخاذ کنیم.
strongly argue (قویاً استدلال کردن / بحث کردن)
Example: The lead developer strongly argued for rewriting the backend in Rust.
ترجمه: توسعهدهنده ارشد قویاً برای بازنویسی بکاند با زبان Rust استدلال کرد.
strongly object (قویاً اعتراض داشتن / مخالف بودن)
Example: I strongly object to storing user passwords in the database in plain text.
ترجمه: من قویاً به ذخیره کردن رمز عبور کاربران در دیتابیس به صورت متن ساده اعتراض دارم.
عنوان کارت
پاسخ