در حال دریافت اطلاعات ...
متن رفرنس
عبارت “Get something done” یکی از کاربردیترین ساختارها در انگلیسی روزمره است.
وقتی از این ساختار استفاده میکنیم، تأکید ما روی «رساندن کار به مرحلهی نهایی و تکمیل شدن» است. معمولاً زمانی از آن استفاده میکنیم که کاری نیاز به صرف وقت یا پیگیری داشته و بالاخره انجام شده (یا نشده).
ساختار کلی آن به این صورت است:
Get + Object (کار مورد نظر) + Done (پایانیافته/انجامسده)
۱. در محیط کار:
“I need to get this report done by tomorrow.”
(باید این گزارش رو تا فردا به سرانجام برسونم/تموم کنم.)
۲. در مورد کارهای خانه:
“I spent all Saturday getting the laundry done.”
(تمام روز شنبه رو صرف انجام دادن لباسشستنها (تموم کردنشون) کردم.)
۳. در مورد کارهای اداری یا فنی:
“We need to get the car fixed this week.”
(باید این هفته کار تعمیر ماشین رو تموم کنیم / ماشین رو تعمیر کنیم.)
۴. در مورد تصمیمات سخت:
“It’s hard, but we have to get it done.”
(سخته، ولی باید تمومش کنیم / از پسش بربیایم.)
شاید بپرسی چرا نمیگوییم “Finish it”؟
در واقع وقتی میگوییم Get… done، یک حسِ «تلاش برای به پایان رساندن» یا «به نتیجه رساندن» درونش هست. این ساختار بیشتر برای کارهایی به کار میرود که:
حجیم هستند (مثل گزارش یا پروژه).
نیاز به پیگیری دارند (مثل تعمیرات یا کارهای اداری).
خلاصه:
Finish: یعنی فقط تمام کردن.
Get something done: یعنی انجام دادنِ یک کار که معمولاً برایش برنامهریزی یا زحمت کشیدهایم تا به وضعیت «تمامشده» برسد.
عنوان کارت
پاسخ