در حال دریافت اطلاعات ...
متن رفرنس
این کلماتی که اشاره کردید در زبان انگلیسی صفتهای مرکب (Compound Adjectives) نامیده میشوند. نکته گرامری مهم در مورد بیشتر این صفتها (بهویژه آنهایی که به اعضای بدن یا ذهن مربوط میشوند) این است که معمولاً باید پسوند “ed-” بگیرند.
در ادامه، شکل صحیح کلماتی که گفتید را به همراه چند معادل کاربردی دیگر و مثال بررسی میکنیم:
Open-minded (روشنفکر / پذیرای ایدههای جدید):
مثال: A good programmer needs to be open-minded about learning new frameworks.
(یک برنامهنویس خوب باید نسبت به یادگیری فریمورکهای جدید پذیرا و روشنفکر باشد.)
Narrow-minded / Close-minded (کوتهفکر / بسته و متعصب):
مثال: It's hard to discuss new strategies with a narrow-minded manager.
(بحث کردن درباره استراتژیهای جدید با یک مدیر کوتهفکر سخت است.)
Absent-minded (حواسپرت / فراموشکار): (کلمه بسیار کاربردی)
مثال: He is so absent-minded that he forgot his laptop at home.
(او آنقدر حواسپرت است که لپتاپش را در خانه جا گذاشت.)
Like-minded (همفکر / دارای سلیقه یا افکار مشابه):
مثال: I joined the tech club to meet like-minded people.
(من به باشگاه تکنولوژی پیوستم تا با افراد همفکر آشنا شوم.)
(نکته: برای sick-mind معمولاً از کلماتی مثل Twisted-minded یا Dirty-minded به معنای دارای افکار منحرف استفاده میشود).
Well-paid (خوشحقوق / با درآمد بالا):
مثال: Software engineering is generally a well-paid profession.
(مهندسی نرمافزار معمولاً یک حرفه با حقوق بالا است.)
Low-paid (با حقوق کم / کمدرآمد):
مثال: Many junior developers start in low-paid positions to gain experience.
(بسیاری از توسعهدهندگان تازهکار برای کسب تجربه در موقعیتهای کمدرآمد شروع به کار میکنند.)
Tight-fisted (خسیس / ناخنخشک): (دقت کنید که املای صحیح این اصطلاح fisted است نه first، به معنی کسی که مشتش را سفت بسته و پول خرج نمیکند)
مثال: The company's tight-fisted CEO refused to upgrade our old computers.
(مدیرعامل خسیس شرکت حاضر نشد کامپیوترهای قدیمی ما را ارتقا دهد.)
Kind-hearted (خوشقلب / مهربان):
مثال: She is a kind-hearted person who always helps junior developers.
(او فرد خوشقلبی است که همیشه به برنامهنویسان تازهکار کمک میکند.)
Bad-tempered (بدخلق / زودجوش):
مثال: Don't talk to him right now; he gets bad-tempered when there's a server crash.
(الان با او حرف نزن؛ وقتی سرور قطع میشود بدخلق میشود.)
Strong-willed (با اراده / مصمم):
مثال: Learning complex algorithms requires you to be strong-willed.
(یادگیری الگوریتمهای پیچیده نیازمند این است که با اراده باشید.)
Two-faced (دورو / منافق):
مثال: I don't trust him; he is incredibly two-faced.
(من به او اعتماد ندارم؛ او به شدت دورو است.)
عنوان کارت
پاسخ
او آنقدر حواسپرت است که لپتاپش را در خانه جا گذاشت.
He is so _________ that he forgot his laptop at home.
من به باشگاه تکنولوژی پیوستم تا با افراد همفکر آشنا شوم.
I joined the tech club to meet _________ people.
یک برنامهنویس خوب باید نسبت به یادگیری فریمورکهای جدید پذیرا (روشنفکر) باشد.
A good programmer needs to be _________ about learning new frameworks.
معادلهای انگلیسی برای آدم کوتهفکر / متعصب:
مهندسی نرمافزار معمولاً یک حرفه با حقوق بالا است.
Software engineering is generally a _________ profession.
مدیرعامل خسیس (ناخنخشک) شرکت حاضر نشد کامپیوترهای قدیمی را ارتقا دهد.
The company’s _________ CEO refused to upgrade our old computers.
الان با او حرف نزن؛ وقتی سرور قطع میشود بدخلق (زودجوش) میشود.
Don’t talk to him right now; he gets _________ when there’s a server crash.
یادگیری الگوریتمهای پیچیده نیازمند این است که با اراده (مصمم) باشید.
Learning complex algorithms requires you to be _________
من به او اعتماد ندارم؛ او به شدت دورو (منافق) است.
I don’t trust him; he is incredibly _________ .
صفت مرکب برای آدم خوشقلب / مهربان: