در حال دریافت اطلاعات ...
متن رفرنس
too + adjective + to + verb
معنی: «آنقدر [صفت] است که نمیتوان [فعل] را انجام داد.»
در واقع این ساختار نشان میدهد میزان آن صفت به قدری زیاد است که مانع از انجام آن کار (فعل) میشود.
مثال ۱: پیچیدگی کد
جمله: The code is too messy to read.
معنی: این کد آنقدر نامرتب است که نمیتوان آن را خواند. (یعنی به دلیل نامرتبی بیش از حد، خواندنش غیرممکن است).
مثال ۲: حل باگ
جمله: This bug is too complex to fix in one hour.
معنی: این باگ آنقدر پیچیده است که نمیتوان آن را در یک ساعت برطرف کرد.
مثال ۳: وضعیت سرور
جمله: The server was too busy to handle new requests.
معنی: سرور آنقدر شلوغ بود که نمیتوانست درخواستهای جدید را پردازش کند.
مثال ۴: حجم دادهها
جمله: The dataset is too large to load into memory at once.
معنی: مجموعه داده (دیتاست) آنقدر بزرگ است که نمیتوان آن را یکباره در حافظه بارگذاری کرد.
صفت خوب (good):
This offer is too good to refuse.
(این پیشنهاد آنقدر خوب است که نمیتوان آن را رد کرد.)
صفت باهوش (smart):
He is too smart to make such a basic mistake.
(او آنقدر باهوش است که چنین اشتباه اولیهای را مرتکب نمیشود.)
صفت سریع (fast):
The car was going too fast to stop in time.
(ماشین آنقدر سریع میرفت که نمیتوانست بهموقع متوقف شود/ترمز کند.)
عنوان کارت
پاسخ
این پیشنهاد آنقدر خوب است که نمیتوان آن را رد کرد.
This offer is ______ ______ ______ ______.
این باگ آنقدر پیچیده است که نمیتوان آن را در یک ساعت برطرف کرد.
This bug is ______ ______ ______ ______ in one hour.
او آنقدر باهوش است که چنین اشتباه اولیهای را مرتکب نمیشود.
He is ______ ______ ______ ______ such a basic mistake.
ماشین آنقدر سریع میرفت که نمیتوانست بهموقع متوقف شود.
The car was going ______ ______ ______ ______ in time.