در حال دریافت اطلاعات ...
متن رفرنس
تعریف پروسه یادگیری: رفتارهایی که نتایج رضایت بخش دارند، معمولا تکرار می شوند و آن هایی که عواقب نامطلوب دارند کمتر تکرار خواهند شد.
چرا مغز عادت می سازد؟
عادت رفتاری است که به تعداد دفعات کافی تکرار و به یک پروسه خودکار تبدیل می شود. این پروسه با آزمون و خطا شروع می شود. هر وقت به یک موقعیت غلبه می کنیم مغر باید واکنش نشان دهد اما باید کارهای مختلف را امتحالن کند تا ببیند کدام جواب می دهد. در عین حال مغر سخت درگیری یافتن بهترین اقدامات ممکن است. تا زمانی که به یک پاداش غیر منتظره برخورد می کند. در دفعه بعد استراتژی مغر تغییر می کند دنبال همان راه هایی می رود که به اون پاداش ختم شد. این می شه حلقه اصلی یعنی سعی کن، شکست بخور، بیاموز، یک چیز متفاوت را امتحان کن تا زمانی به پاداش می رسی. وقتی عادت شکل گرفت سطح فعالیت در مغز کاهش می یابد. یاد می گیرید فقط روی سرخ نخ هایی تمرکز کنید که موفقیت را پیش بینی می کنند و سایر موارد رو کنار می ذاره. در ادامه مغز دیگه خودکار می دونه دنبال چی باشه تا به اون پاداش برسه. دیگر وارد پروسه سعی و خطا نمی شه
پروسه ایجاد عادت به چهار گام ساده تقسیم می شود: سرنخ، تمایل، پاسخ و پاداش
سر نخ: تلنگری به ذهن است که یک رفتار را آغاز می کند. به معنای مقداری اطلاعات است که پاداش نهایی را پیش بینی می کند. امروزه عمده زمان خود را صرف یادگیری سرنخ های می کنیم که پاداش هایی مانند پول و قدرت و عشق و .... را پیش بینی کند.
تمایل: نیروی انگیزشی پشتیبان عادت ها است. تمایل به خود عادت نیست بلکه به تغییری است که از عادت به وجود می آید. شما هوس نمی کنید سیگار بکشید بلکه هوس می کنید آن حس تسکین اعد از آن را تجربه کنید. انگیزه شما مسواک زدن نیست بلکه حس تمیزی بعد از آن است.
پاسخ: همان عادت یا روتین است و در واقع اقدام است.
پاداش: که هدف نهایی هر عادتی است. سرنخ یعنی اطلاع یافتن از این پاداش، تمایل به معنای خواست درونی شما نسبت به کسب آن و پاسخ به معنی تلاش برای رسیدن به آن است و در نهایت ما دنبال پاداش هستیم. پاداش به ما می آموزد کدام مجموع اقدامات ارزش به ذهن سپردن و تکرار در آینده را دارند. هر کادم از این مراحل نقص داشته باشد عادت ایجاد نمی شود. پاداش نباشد دلیل برای تکرار آن وجود ندارد .
سناریوی اول: عادت مخرب (چک کردن بیوقفه اینستاگرام هنگام کار)
بسیاری از ما بدون اینکه بدانیم، در این چرخه گیر کردهایم:
سرنخ (Cue): گوشی روی میز است و ناگهان یک “اعلان” (Notification) روی صفحه روشن میشود یا حتی فقط در یک لحظه از کار خسته میشوید (احساس خستگی یا کسالت سرنخ است).
تمایل (Craving): میخواهید از فشار کاری رها شوید یا کنجکاو هستید ببینید چه کسی لایک کرده است. تمایل شما “دیدن پستها” نیست، بلکه “فرار از کسالت” یا “کسب هیجان لحظهای” است.
پاسخ (Response): گوشی را برمیدارید و اپلیکیشن را باز میکنید (اقدام عملی).
پاداش (Reward): مغز شما با دیدن تصاویر رنگارنگ، ترشح دوتامین را تجربه میکند. حس کسالت برای چند لحظه از بین میرود.
نتیجه: مغز یاد میگیرد: “هر وقت خسته شدی، گوشی را چک کن تا حالت خوب شود.” (تثبیت عادت).
فرض کنید میخواهید این عادت سالم را ایجاد کنید:
سرنخ (Cue): شب قبل یک پارچ آب و لیوان را دقیقاً روی پاتختی یا کنار مسواکتان قرار میدهید. به محض بیدار شدن، چشمتان به آن میافتد (سرنخ بصری).
تمایل (Craving): شما تمایل دارید که در طول روز انرژی بیشتری داشته باشید و آن حس خشکی دهان بعد از خواب را از بین ببرید.
پاسخ (Response): لیوان را برمیدارید و آب را مینوشید (انجام کار ساده و در دسترس).
پاداش (Reward): حس تازگی در گلو و رضایت درونی از اینکه “امروز را سالم شروع کردم”.
نکته کلیدی: اگر پاداش (حس رضایت) وجود نداشته باشد، فردا دوباره این کار را انجام نمیدهید.
برای عادتهای سختتر، باید این مراحل را مهندسی کنید:
سرنخ (Cue): به محض اینکه از درِ شرکت یا محل کار بیرون میآیید (مکان و زمان مشخص)، لباسهای ورزشی که از قبل در ماشین گذاشتهاید را میبینید.
تمایل (Craving): شما به دنبال “تخلیه فشار عصبی روزانه” و “حس قدرت بدنی” هستید، نه لزوماً خودِ وزنه زدن که سخت است.
پاسخ (Response): رفتن به باشگاه و ۲۰ دقیقه تمرین کردن. (جیمز کلیر میگوید در شروع، پاسخ را آنقدر ساده کنید که نتوانید انجامش ندهید؛ مثلاً فقط ۵ دقیقه ورزش).
پاداش (Reward): دوش گرفتن بعد از ورزش و آن حس سبکی و ترشح اندورفین که به شما آرامش میدهد.
نتیجه: مغز پیوند میزند که: “پایان کار + ورزش = آرامش ذهنی”.
عنوان کارت
پاسخ