در حال دریافت اطلاعات ...
متن رفرنس
این بخش مربوط به قانون اول تغییر رفتار در کتاب عادتهای اتمی است.
نام این قانون «آن را آشکار کنید» (Make it Obvious) است.
این قانون به مرحلهی اول چرخه عادت، یعنی «نشانه یا سرنخ» (Cue) میپردازد. هدف قانون اول این است که نشانههای پنهان و ناخودآگاهِ عادتهایمان (چه خوب و چه بد) را به سطح آگاهی بیاوریم و آنها را برای خودمان واضح و آشکار کنیم تا بتوانیم کنترلشان را به دست بگیریم.
داستان «مردی که خوب به نظر نمیرسید» در فصل چهارم کتاب «عادتهای اتمی» یکی از مهمترین پایههای درک عادتهاست. کاملاً طبیعی است که در نگاه اول کمی گنگ به نظر برسد. بیایید آن را ساده و کاربردی بررسی کنیم:
داستان چیست؟
جیمز کلیر داستان یک امدادگر (پرستار) را تعریف میکند که در یک مهمانی خانوادگی به پدرشوهرش نگاه میکند و ناگهان به او میگوید: «اصلاً ظاهر خوبی نداری، باید همین الان برویم بیمارستان!» پدرشوهر احساس بدی نداشت، اما وقتی به بیمارستان رسیدند مشخص شد که در حال سکته قلبی است.
آن پرستار چطور فهمید؟ او به خاطر سالها تجربه، بدون اینکه خودش آگاهانه متوجه شود، تغییرات بسیار ریز در رنگ پوست و جریان خون صورت پدرشوهرش را تشخیص داده بود. مغز او به صورت خودکار نشانههای خطر را دیده بود.
کل حرف این فصل چیست؟
حرف اصلی این است: مغز ما یک ماشین پیشبینی است که مدام به دنبال نشانهها (Cues) میگردد.
وقتی شما کاری را بارها و بارها انجام میدهید (مثل رانندگی، یا حتی عصبانی شدن)، مغزتان نشانهها را به صورت ناخودآگاه و اتوماتیک میشناسد و واکنش نشان میدهد، بدون اینکه اصلا به آن فکر کنید. به همین دلیل است که ما بسیاری از عادتهای بدمان را ناخودآگاه انجام میدهیم.
شما چه چیزی باید از این فصل یاد بگیرید و چه کار کنید؟
پیام کاربردی این فصل این است: تا زمانی که عادتهای ناخودآگاهتان را به سطح آگاهی نیاورید، نمیتوانید آنها را تغییر دهید.
با توجه به اینکه شما دغدغه مدیریت خشم و بهبود رابطهتان با همسرتان را دارید، این فصل دقیقاً برای شما نوشته شده است! شما باید این دو کار را انجام دهید:
۱. مچ خودتان را بگیرید (آگاهی از نشانهها): خشم شما ناگهانی منفجر نمیشود. حتماً یک «نشانه» ریز وجود دارد که مغز شما به آن عادت کرده است. شاید یک لحن خاص از همسرتان، یک کلمه خاص، یا حتی خستگی خودتان بعد از کار باشد. باید مثل آن پرستار، نشانههای شروع عصبانیت در خودتان را بشناسید (مثلا تپش قلب، داغ شدن گوش، یا گره خوردن دستها).
۲. تکنیک «اشاره و بلند گفتن»: نویسنده در همین فصل راهحلی میدهد. ژاپنیها در قطارها به هر چیزی اشاره میکنند و وضعیتش را بلند میگویند تا اشتباه نکنند. شما هم وقتی حس کردید دارید عصبانی میشوید، توی دلتان یا حتی با صدای آرام به خودتان بگویید: “من الان دارم عصبی میشم چون همسرم فلان حرف رو زد، و اگر الان داد بزنم اوضاع بدتر میشه.” همین که این را در ذهنتان فرمولبندی و بیان کنید، از حالت «اتوماتیک و ناخودآگاه» خارج میشوید و کنترل مغزتان دست خودتان میافتد.
پس خلاصه داستان این است: عادتها با یک «نشانه یا سرنخ» شروع میشوند که معمولاً پنهان و ناخودآگاه است. وظیفه شما این است که این نشانهها (به خصوص نشانههای عصبانیت و بحث) را کشف کنید و به آنها آگاه شوید.
عنوان کارت
پاسخ