در حال دریافت اطلاعات ...
Hello! I’d like to proceed with an order for 500 desk pads (350 large and 150 medium). Regarding the logo you asked about, I will send the file over very soon.
Just a heads-up: I’m currently based outside of China, so a friend of mine in Foshan will pay on my behalf. He has your phone number and will reach out to you directly to arrange the payment and future cooperation."
۱. Proceed with an order
معنی: ثبت کردن سفارش / پیش بردن روند سفارش.
نکته: به جای گفتن “I want to buy” یا “I want to order” که خیلی ساده هستند، استفاده از فعل proceed (پیش رفتن / اقدام کردن) لحن بسیار حرفهایتری به پیام میدهد.
۲. Regarding [something]
معنی: در رابطه با / در خصوصِ…
نکته: یک کلمه ربط عالی برای اشاره به موضوعی که قبلاً دربارهاش صحبت شده است (در اینجا: Regarding the logo). جایگزین رسمیتر و بهتر برای “About”.
۳. Send [something] over
معنی: فرستادن (فایل، مدرک، پول و غیره).
نکته: استفاده از حرف اضافه over بعد از فعل send در زبان محاوره و چتهای کاری بسیار رایج و (Native) است.
۴. Just a heads-up
معنی: فقط جهت اطلاع / خواستم در جریان باشی.
نکته: یک اصطلاح (Idiom) فوقالعاده جذاب و پرکاربرد در محیط کار. زمانی استفاده میشود که میخواهید خبری بدهید یا طرف مقابل را برای چیزی آماده کنید تا غافلگیر نشود.
۵. Based outside of / Based in
معنی: مستقر بودن در / ساکن بودن در.
نکته: در دنیای تجارت، به جای گفتن “I live in”، معمولاً از “I am based in” استفاده میشود.
۶. Pay on my behalf
معنی: از طرف من پرداخت کردن.
الگو: On someone’s behalf (به نمایندگی از کسی / از طرف کسی).
نکته: یک ساختار بسیار شیک و دقیق برای زمانی که شخص دیگری قرار است کار شما را انجام دهد.
۷. Reach out to [someone]
معنی: تماس گرفتن با کسی / ارتباط برقرار کردن.
نکته: در انگلیسی تجاری مدرن، این فعل دو قسمتی (Phrasal verb) بسیار بیشتر از کلمه ساده “Contact” استفاده میشود.
۸. Arrange the payment
معنی: هماهنگ کردن پرداخت / ترتیب پرداخت را دادن.
نکته: یک Collocation (همآیندی) استاندارد. ما با کلماتی مثل payment, meeting, delivery از فعل arrange استفاده میکنیم.
۹. Future cooperation
معنی: همکاریهای آینده.
نکته: یک ترکیب (Collocation) بسیار رایج در پایان پیامهای تجاری، مخصوصاً در کار با شرکتهای چینی که به ایجاد رابطه کاری (Guanxi) اهمیت زیادی میدهند.
I firmly believe that mastering the English language is one of the most pivotal skills for my personal and professional growth. This necessity stems primarily from my field of expertise, software engineering, where the vast majority of high-quality educational resources and technical documentation are produced in English. Consequently, achieving proficiency is not merely an option but a prerequisite for staying updated and making significant advancements in this industry.
۱. Pivotal skill
معنی: مهارت حیاتی / بسیار کلیدی.
نکته: جایگزینی عالی و سطح بالا برای کلمه “important”. وقتی چیزی فراتر از مهم است و نقش تعیینکننده دارد از pivotal استفاده میکنیم.
۲. Stems from [something]
معنی: ناشی شدن از / ریشه داشتن در…
نکته: یک عبارت فوقالعاده برای توضیح علت (Cause and Effect). به جای “The reason is” از این فعل استفاده کنید تا سطح نمره Writing شما افزایش یابد.
۳. Field of expertise
معنی: حوزه تخصصی / زمینه فعالیت حرفهای.
نکته: به جای کلمه ساده “field” یا “job”، استفاده از این ترکیب نشاندهنده تسلط شما بر واژگان رسمی (Formal) است.
۴. Not merely an option but a prerequisite
معنی: صرفاً یک انتخاب نیست، بلکه یک پیشنیاز است.
نکته: این یک ساختار گرامری پیشرفته (Not only… but also) است. کلمه Prerequisite به معنای چیزی است که قبل از انجام کار دیگری حتماً باید داشته باشید.
۵. Achieve proficiency
معنی: به مهارت/تسلط رسیدن.
نکته: در انگلیسی برای زبان، معمولاً از Collocation “achieve proficiency” یا “gain fluency” استفاده میشود که بسیار طبیعیتر (Native-like) از “learn language” است.
۶. Technical documentation
معنی: مستندات فنی.
نکته: در حوزه نرمافزار، به جای “books” یا “courses”، استفاده از کلمه “documentation” دقیقاً به همان منابعی اشاره دارد که مهندسان نرمافزار با آن سروکار دارند.
A friend of mine and I are planning to import products from China and sell them in Iran. As you know, this can be a very profitable business. I work as a software developer, and my friend is very good at sales. I truly believe this is a promising opportunity with strong profit potential.
۱. Import products
معنی: وارد کردن کالا/محصولات.
نکته: در متنهای بازرگانی به جای استفاده از فعلهای ساده مثل bring یا get از import استفاده میکنیم. متضاد آن export (صادر کردن) است.
معنی: تجارت سودآور / کسبوکار پرمنفعت.
نکته: کلمهی profitable سطح بسیار بالاتری نسبت به good profit دارد. همچنین استفاده از venture به جای work نشاندهنده یک فعالیت تجاری جدید و جسورانه است.
معنی: فرصت نویدبخش / آیندهدار.
نکته: وقتی میخواهی بگویی یک موقعیت کاری خیلی خوب است و پتانسیل رشد دارد، از صفت promising استفاده کن. این عبارت برای متقاعد کردن سرمایهگذار یا شریک عالی است.
معنی: پتانسیل سودآوری.
نکته: این یک ترکیب اسمی (Noun Phrase) بسیار حرفهای است. به جای اینکه بگویی “خیلی سود دارد”، میگویی “پتانسیل سودآوری بالایی دارد”.
معنی: در کاری بسیار ماهر بودن.
نکته: به جای کلمهی تکراری very good at از highly skilled استفاده کن. این عبارت روی تخصص و حرفهای بودن تأکید بیشتری دارد.
معنی: تخصص فنی و تجاری.
نکته: کلمهی expertise به معنای دانش تخصصی است. ترکیب آن با technical (برای تو که برنامهنویسی) و commercial (برای دوستت که فروشنده است)، یک ترکیب برنده برای توصیف یک تیم دو نفره است.
Yesterday, I decided to revamp my home furniture. I started by listing my treadmill for sale on an online marketplace and set the price at 15 million. Almost instantly, I was flooded with over 100 inquiries. Unfortunately, not being familiar with the current market value, I sold it too quickly. Today, I realized that its actual worth is significantly higher, and I deeply regret making such a costly mistake.
در اینجا عباراتی که متن بالا را از سطح معمولی به سطح پیشرفته (Advanced/Formal) ارتقا دادند، تحلیل میکنم:
۱. Revamp [something]
معنی: نوسازی کردن، تغییر دکوراسیون دادن.
نکته: بسیار حرفهایتر از “change” است. وقتی میخواهید بگویید دکوراسیون یا ظاهر چیزی را با تغییرات کلی بهبود میدهید، از این فعل استفاده کنید.
۲. Listing [something] for sale
معنی: آگهی کردن چیزی برای فروش.
نکته: به جای گفتن “published a notification”، در دنیای خرید و فروش آنلاین، عبارت “listing an item” دقیقترین Collocation است.
۳. Be flooded with [something]
معنی: سرازیر شدن/سیل پیامها یا درخواستها.
نکته: این یک اصطلاح (Idiom) بسیار کاربردی برای زمانی است که به یکباره حجم زیادی از پیام، تماس یا ایمیل دریافت میکنید.
۴. Market value
معنی: ارزش بازاری / قیمت واقعی بازار.
نکته: به جای “actual price”، این عبارت نشاندهنده دانش شما از مسائل اقتصادی و خرید و فروش است.
۵. Deeply regret
معنی: عمیقاً پشیمان شدن.
نکته: این Collocation (قید + فعل) سطح Writing شما را بالا میبرد. به جای گفتن “I felt very sad”، از این ترکیب رسمی استفاده کنید.
۶. Costly mistake
معنی: اشتباه پرهزینه/جبرانناپذیر.
نکته: یک جایگزین عالی برای “big mistake”. صفت “costly” هم برای اشتباهاتی که ضرر مالی دارند و هم به صورت استعاری برای هر اشتباه بزرگی استفاده میشود.
Today, I was supposed to have my English class at 9 AM. I woke up around 8:30, grabbed a quick shower, and had breakfast. I made it to class around 9:10, but my teacher hadn’t shown up yet. So, I spent some time brushing up on my previous English notes. It was around 9:30 when the supervisor called to let me know that my teacher couldn’t make it and wasn’t answering his phone. Consequently, I just headed straight to work.
1. Grab a quick shower
معنی: دوش سریع گرفتن.
نکته: در مکالمات روزمره به جای “take a shower” میتوانید از “grab a quick shower” استفاده کنید. فعل “grab” برای کارهایی که قرار است سریع انجام شوند بسیار رایج است (مثل grab a coffee یا grab a bite).
2. Make it to [somewhere]
معنی: رسیدن به جایی (معمولاً با کمی عجله یا در زمان مقرر).
نکته: به جای “get to” یا “arrive at”، استفاده از این اصطلاح برای بیانِ رسیدن به کلاس، جلسه یا محل کار در مکالمات انگلیسی بسیار طبیعیتر و رایجتر است.
3. Show up
معنی: حاضر شدن، پیدایش شدن.
نکته: به جای استفاده از فعل “reach” برای اشخاص (که معمولاً برای رسیدن به یک نقطه جغرافیایی کاربرد دارد)، در انگلیسی محاورهای از فعل دو بخشی (Phrasal verb) بسیار پرکاربرد “show up” استفاده میشود.
4. Brush up on [something]
معنی: مرور کردن، گردگیری کردن اطلاعات قبلی و تازه کردن دانش.
نکته: به جای کلمه ساده “review”، این اصطلاح نشاندهنده تسلط بالای شما به زبان است و برای مرور یادداشتها و درسها بهشدت کاربرد دارد.
5. Can’t make it
معنی: نتوانستن برای حضور در جایی، نرسیدن.
نکته: وقتی کسی نمیتواند در کلاس، جلسه یا قراری حاضر شود، بهترین و رایجترین جایگزین برای “couldn’t reach the class” اصطلاح “couldn’t make it” است.
6. Head straight to [somewhere]
معنی: مستقیماً راهیِ جایی شدن، به سمت جایی رفتن.
نکته: فعل “head” به جای “go” برای نشان دادن حرکت به سمت یک مقصد خاص، در زبان روزمره بسیار کاربردی است. اضافه کردن “straight” به معنی این است که بدون معطلی و مستقیماً به سر کار رفتید.
A few years ago, I was hired as a front-end team lead at one of the most well-known companies in Tehran. Shortly after, I needed to expand my team and hire some developers. I reached out to a highly skilled developer I knew from the past to offer him a position. He was excellent with front-end technologies, but I constantly clashed with him over his lack of soft skills. I held more than five feedback sessions and gave him several warnings about his behavior, but he didn’t take them seriously. Ultimately, after two years, I had to let him go.
To be hired as (a team lead): (استخدام شدن به عنوان…)
نکته: در مکالمات روزمره و کاری، به جای be employed بیشتر از be hired استفاده میشود.
Well-known companies: (شرکتهای شناختهشده/معروف)
نکته: کلمه famous بیشتر برای افراد مشهور، سلبریتیها یا مکانهای توریستی به کار میرود. برای شرکتها و برندها well-known یا prominent حرفهایتر است.
Expand the team: (گسترش دادن تیم)
نکته: اصطلاح رایج برای زمانی که میخواهید افراد جدیدی را به تیم اضافه کنید.
Reach out to someone: (با کسی تماس گرفتن / ارتباط برقرار کردن)
نکته: یک Phrasal Verb بسیار پرکاربرد در محیط کار (ایمیل زدن، پیام دادن یا تماس گرفتن برای یک هدف کاری).
Highly skilled: (بسیار ماهر)
نکته: یک Collocation عالی برای جایگزینی really good.
Clash with someone over something: (با کسی سر موضوعی بحث/اصطکاک داشتن)
نکته: به جای struggle with him که بیشتر معنی تقلا کردن میدهد، کلمه clash به خوبی نشاندهنده تضاد و برخورد در محیط کار است.
Lack of soft skills: (فقدان/کمبود مهارتهای نرم)
نکته: مهارتهای ارتباطی و تیمی را همیشه به صورت جمع (soft skills) استفاده میکنیم.
Hold a session: (برگزار کردن یک جلسه)
نکته: برای جلسه داشتن، فعل Hold بسیار طبیعیتر از Have است. (گذشته: Held).
Give someone a warning: (به کسی اخطار/هشدار دادن)
نکته: این یک Collocation ثابت کاری است. (به جای فعل warn به تنهایی).
Take something seriously: (چیزی را جدی گرفتن)
نکته: به جای اینکه بگوییم “او گوش نکرد”، میگوییم “او اخطارها را جدی نگرفت” (He didn’t take them seriously).
Let someone go: (عذر کسی را خواستن / اخراج کردن)
نکته: کلمه Fire کمی خشن و مستقیم است. در محیطهای حرفهای برای اخراج محترمانه از اصطلاح let someone go استفاده میشود.
A few weeks ago, my wife and I decided to replace our furniture. We had an old sofa that we’d bought nine years ago. So, we headed straight to Delavaran Street, which is a well-known hub for furniture shopping. After checking out a few shops, we realized that prices had skyrocketed. A few hours later, we ordered a sofa and a dining table for 315 million tomans. It cost us an arm and a leg, and I still can’t believe I made such a costly mistake.
Replace our furniture: (تعویض مبلمان…)
نکته: در مکالمات انگلیسی، برای عوض کردن وسایل خانه از فعل replace استفاده میشود که طبیعیتر از change است.
Head straight to: (مستقیم رفتن به سمت…)
نکته: یک عبارت بسیار رایج (Phrasal Verb) برای زمانی که بدون معطلی و مستقیماً به یک مکان خاص میروید.
Well-known hub: (قطب/مرکز شناختهشده)
نکته: کلمه hub برای مکانهایی که مرکز تجمع فروشگاهها یا فعالیتهای خاصی هستند (مثل بازار مبل) بسیار کاربردی است.
Check out: (سر زدن و بررسی کردن)
نکته: وقتی میخواهید مغازهها، اجناس یا گزینههای مختلف را نگاهی بیندازید و مقایسه کنید، از این Phrasal Verb استفاده میشود.
Prices have skyrocketed: (قیمتها سر به فلک کشیده است/بهشدت افزایش یافته)
نکته: فعل skyrocket جایگزین فوقالعادهای برای increase strangely یا increase a lot است و در محاوره برای تورم و گرانی ناگهانی زیاد استفاده میشود.
Cost an arm and a leg: (بهشدت گران تمام شدن / جیب خالیکن)
نکته: یک اصطلاح (Idiom) بسیار معروف و پرکاربرد برای توصیف چیزی که قیمت نجومی و بسیار بالایی برای شما داشته است.
Costly mistake: (اشتباه پرهزینه / اشتباه گران)
نکته: یک Collocation عالی. وقتی میخواهید بگویید اشتباه بزرگی که ضرر مالی (یا حتی غیرمالی) زیادی داشته مرتکب شدید، به جای big mistake از این ترکیب استفاده میشود.
As you know, I run an LMS featuring over 10 advanced front-end courses. Recently, my sales dried up because my sales funnel stalled. To fix this, I decided to offer one of my most popular courses for free—specifically, the one on Next.js authentication, which is a major pain point for many front-end developers. I made the course free and announced it on LinkedIn. Almost instantly, I was swamped with over 500 requests for access. All in all, I’m confident this new approach will effectively jump-start my sales funnel.
Sales dried up: (فروش خشک شد / متوقف شد)
نکته: یک اصطلاح بسیار رایج در کسبوکار وقتی که فروش یا درآمد به شدت کاهش مییابد یا متوقف میشود. جایگزین بسیار خوبی برای my selling has stopped است.
Sales funnel stalled: (قیف فروش متوقف/راکد شد)
نکته: فعل stall برای متوقف شدن موتور ماشین یا متوقف شدن یک فرآیند (مثل قیف فروش) استفاده میشود و بسیار حرفهایتر از stop است.
Offer for free: (رایگان ارائه دادن)
نکته: در انگلیسی تجاری، به جای set something free (که بیشتر برای آزاد کردن پرنده یا زندانی به کار میرود)، از make something free یا offer it for free استفاده میکنند.
A major pain point: (چالش اساسی / نقطه درد)
نکته: در توسعه محصول و بازاریابی، به جای hassle (دردسر)، کلمه pain point به مشکل اصلی مشتریان اشاره دارد که محصول شما آن را حل میکند.
To be swamped with / flooded with: (غرق در … شدن / مواجه شدن با حجم عظیمی از …)
نکته: هر دو عبارت برای زمانی که با هجوم پیامها، درخواستها یا ایمیلها (مثل ۵۰۰ درخواست شما) مواجه میشوید، عالی هستند. (دقت کنید که حالت مجهول دارد: I was flooded).
Jump-start a funnel / Boost sales: (رونق دوباره دادن / استارت زدن دوباره)
نکته: فعل Jump-start (باتری به باتری کردن ماشین) در کسبوکار به معنی ایجاد یک شوک مثبت برای راه انداختن دوباره یک فرآیند راکد (مثل قیف فروش) است.
نکته مهم:
۱. Run (به جای Have): فعل Run اینجا به معنی «دویدن» نیست، بلکه به معنی «اداره کردن» یا «مدیریت کردن» یک سیستم، سایت یا کسبوکار است. (مثلاً: I run a company یعنی من یک شرکت را اداره میکنم).
۲. Featuring (به جای with یا which has): فعل Feature به معنی شامل بودن یا دربرداشتن ویژگیهای مهم است. Featuring در اینجا در واقع فرم کوتاه شدهی which features است و یعنی «که شامل … میشود» یا «که دارای ویژگیِ … است».
بنابراین، عبارت “I run an LMS featuring over 10 courses” دقیقاً یعنی:
«من یک سیستم LMS را اداره میکنم که شامل بیش از ۱۰ دوره است.»
این الگو برای معرفی پروژهها و کسبوکارهایتان در رزومه، جلسات یا لینکدین بسیار استاندارد و طبیعیتر از گفتن “I have an LMS” است.